تبليغاتX
یا علی گفتیم عشق اغاز شد
یا علی گفتیم عشق اغاز شد

(یا علی )


خدايا ...

 

خدايا

                                       امروز كه پنجره اي براي تماشا                                               

          و حنجره اي براي صدا زدن فرشتگان ندارم                       

                    اميدم به توست                           

          پس بي آن كه نامم رابپرسي                  

 و دفترهاي ديروزم را ورق بزني            

 دوستم داشته باش .         

 به اميد ديدار .         

 

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  توسط سعید   |

 

ادمک

 

 

آدمک آخر دنياست بخنــــد 
                            

                             آدمک مرگ همين جاست بخنــد

دست خطــي که تو را عـاشق کرد 
                              

                               شوخي کاغــذي ماست بخنــد

آدمک خر نشــوي گريه کني !

                                 کل دنيا ســراب است بخنــد

آن خدايي که بزرگش خواندي 
                      

                                به خدا مثل تو تنهاست بخنـد

 

فکر کن درد تو ارزشمند است

                             

                                 فكر كن گريه چه زيباست بخند

 

صبح فردا به شبت نيست كه نيست

 

                              تازه انگار كه فرداست بخند

 

راستي آنچه که يادت داديم

 

                              پر زدن نيست كه درجاست بخند

 

آدمك نغمه ي آغاز نخوان

 

                              به خدا آخر دنياست بخند 

جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  توسط سعید   |

 

 

به ره عشق رفتن آسان نیست

                  این ره، کوچه وخیابان نیست

بی امان لحظه لحظه باید رفت

               چون دراین راه خط پایان نیست

ازدل تیرگی بیا بیرون

                   روشنی پشت ابرپنهان نیست

عشق رویش به سوی آینه هاست

                     هدفش کافرومسلمان نیست

دربیابان عشق باید سوخت

                   گفتن این قصیده آسان نیست

عشق درواژه ها نمی گنجد

               چه توان گفت گفتن آسان نیست

 

 

 

معلم گفت : (الف) گفتم : او . معلم گفت : ب گفتم با او . معلم گفت :پ گفتم پيش او . معلم گفت : ج خواستم بگويم جدايي گفت : نگو !!!

 

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد زیبایی عشق به تحمل نه خُرد شدن و

فرو ریختن عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از

دست میده عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به

جلو میزاره عشق سخن گفتن با نگاه عشق امید به رسیدن ترس از

نرسیدن

 

بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم

بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم

چون همه چيز من تويي

نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي

اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني

صدام کن

قول نمي دم اشکاتو پاک کنم

منم باهات گريه مي کنم

اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني

صدام کن

قول مي دم ساکت بمونم

اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني

صدام کن

قلبم حالا خرابه وجود توست

اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم

بهم نگو کجايي ؟!

فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن

شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی

دوباره گریم میگیره انگار تو اغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

تویی که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

     

 

بگذار بمیرم که دگر فاصله ای نیست    

در سینه من فرصت عشق دیگری نیست   

بعد از تو دل من عرصه تکرار بلا بود

آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست

 

love you pejman

ن

جمعه دوم شهریور 1386  توسط سعید   |

 

 

 

من پنجره می خواهم       تومعنی دیواری

 

من آینه عشقم              تو آیه بیزاریِِ

 

بعد ازمن وتوتکرار       تکرارهم آغوشی

 

یک بستربیهوده           یک جرعه فراموشی

 

یک تجربه مبهم            یک هم همه رسوایی

 

یک فرصت بی لذت         دریک شب یلدایی

 

فرم نفسی تازه           یک خلصه وهم آلود

 

یک نام که یادم نیست        این آخر بازی بود

 

بی وسوسه میمانی       بی حادثه میمیری

 

با خاطره ام خوش باش          زیبای اساطیری

 

     

مرا صدبار از خود برانی دوستت دارم                

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سود از مهرورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

 

دوســـــــــــــــــــــــــــتت دارم

چه شبها

که من بیصدا گریه کردم

برای دل بینوا گریه کردم

غریبانه سر روی زانو نهادم

تمام دل خویش را گریه کردم

چه سخت است بی شانه ات گریه کردن

نبودی ببینی کجا گریه کردم

دلت سنگ بود و به حالم نمیسوخت

تو حتی نگفتی چرا گریه کردم؟؟؟

به شوق بهار نجیب نگاهت

شدم ابر و من بی ادعا گریه کردم

نیازمندت شدم چه حقیرانه

واژه غریب خدا حافظ به میان آمد

چه بیرحمانه

من سوختم چه عاشقانه

هنوز هم دوستت دارم چه غریبانه

 

 

من از اندوه چشمای قشنگت

تو رو از پشت این ظلمت شناختم

چه معصومانه تو دستام شکستی

حلالم کن اگه بی وقفه باختم

حلالم کن اگه همدم نبودم

اگه با بغض تو محرم نبودم

حلالم کن اگه تنها و سردم

اگه همپای تو گریه نکردم

غم شبهای بارونی چه سخته

شکستن های پنهونی چه سخته

خیال کردم یکی می شیم به زودی

ولی افسوس تو هم با من نبودی

حلالم کن که به اشک تو سوگند

نمی شد باورم این جور ببازیم

چه ساده پشت سر پل ها ، شکستن

باید انگار بسوزیم و بسازیم

حلالم کن ، حلالم کن که چشمات

منو بد جوری دست گریه داده

نشد هم بغض شب های تو باشم
 
 
 

زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم  ... 

اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ...

زندگي به من آموخت درد و رنج چيست  ... 

ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ...

زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ...

پس تا  هست زندگي بايد کرد ...

تا عشق هست  ...  عاشقي بايد کرد

تا دوستي هست  ...  دوست بايد داشت

تا دل هست  ...  بايد باخت

تا اشک هست  ...  بايد ر يخت

تا لب هست  ...  بوسه بايد زد

تا بوسه هست  ...  بايد زد 

تا معشوق هست  ...  عاشق بايد بود 

تا شب هست  ...  بيدار بايد بود 

تا هستي  ...  بايد بود  ... 

 

 
 

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم

 با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار

ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد می زند . 

امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق

كه از اعماق جانم جاري مي شوند ...

صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و

من مانده ام

كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟

دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني ,

دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,

دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد

شبها كه بي حضور تو ,  خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبارمرور می کنم 

 تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند

و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد 

كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد

مهربان ياور زندگي ام

در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را  تقديم

 قلب درياييت مي كنم 

اما نه . . .  می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود

پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

 

جمعه دوازدهم مرداد 1386  توسط سعید   |

 

شمعداني به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت: اي

 

   عاشق ديوانه فراموش شوي سوخت پروانه ولي خوب

 

جوابش راداد گفت:طولي نکشد نيز تو خاموش شوي!!

 

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

در کنارم نیستی آرام باور میکنم

                                    چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم

عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم

                                     عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم

نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم

                                     به خیالت من هوای یار دیگر می کنم

 

 

تـــــــــــــــــــــرس .................................................................

 

 تـــــــــــــــــــــرس

 

ترس یعنی : غلبه کردن شیطان بر انسان

 

ترس یعنی : رو برگردوندن انسان از خدا

 

ترس یعنی : از دست دادن یک دوست خوب

 

 ترس یعنی :عاشق شدن

 

ترس یعنی :یه عشق یک طرفه

 

ترس یعنی : تنها ماندن در اوج نیاز

 

 

 

 

دوشنبه هجدهم تیر 1386  توسط سعید   |

 

دوستت دارم

   با صداقت عامیانه

        بی نهایت عارفانه

           تا قیامت عاشقانه  

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهم من جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من

تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه است

کلامت ایه های عاشقانه است

تو را من سجده سجده می پرستم

که بر سر خاک بر زانو نشستم.

پنجشنبه هفتم تیر 1386  توسط سعید   |

 

عشق و دوستی

 

عشق از دوستي پرسيد فرق من و تو چيست؟                   

دوستي گفت من ادما رو با سلام اشنا ميكنم تو با نگاه          

من ادما رو با دروغ جدا مي كنم تو با         

             مرگ...

 

TinyPic image

 

 

آخرخط...

 

آنکه دايم هوس سوختن ما ميكرد                  

                     كاش مي امد و از دور تماشا ميكرد...

 

TinyPic image

 

تنهایی

 

 

باران...

 

 

 

یه واقعیت ....

 

 

زندگی سه چیز بیشتر نیست:

                      ۱)به اجبار به دنیا آمدن

                              ۲) با غم زیستن

                                       ۳) با آرزو مردن

 ........................................................................................................................................

گاهی دیر میشنویم یا اصلان نمی شنویم

 

 

جوان عاشق...

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

سه شنبه پنجم تیر 1386  توسط سعید   |

 

گل زیبای من بر من نظر کن
نگاه گرم تو بس دلنشین است
ببین دستان سرد بی پناهم
تمام هستی من بند این است

از آن روزی که فهمیدم خطایم
دگر صبر و قراری در برم نیست
همه امید من برگشتن توست
بجز عشقت هوایی در سرم نیست

نمی دانی از آن روزی که رفتی
همه روزم چو شب تاریک و تار است
سرم زیرپر افسردگی هاست
حساب دردهایم بی شمار است

همه امید من بازا که بی تو
چو مرغی بال و پر بشکسته مانم
همه امید من بخشایش توست
بیا ای مهربان آرام جانم

                              

بتراش اي سنگ تراش .....

 سنگي از معدن درد بهر مزارم  بتراش 

                               

                            روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش

روز آشناييمون رو تنه درخت بيد .......  يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد

كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه .... عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد

پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

 

 

عشـــــــــــــــــق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست،

 زیرا درد عـشــــــــــــــــــق برایش مطلوبتراز سلامتی است.

)))))))

عشـــــــــــــق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود

کافیست درخانه قلب را بازبگذارید.

از منزل کفر تا به  دین  یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش.


اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن.

درتو

چیزی هست

که دیدن یا ندیدنت

تورا از من نمی کاهد

هرگاه شعله می گیری

از بیرون تا درونم

ازمی دانم تا نمی دانم هایم را

زیر و زبر می کنی

عجیب تر آنکه

هرگزدرمن غروب نکرده ای

چه شامگاهان، چه روزهای ابری

در من باریده ای

بیش از آنچه آسمان بر زمین

در من ریشه داری

از چشم تا دل

خورشید را می دانم

که آتش است

تو را نه

او هر روز غروب می کند

وتو هر لحظه در من می زایی

هزار خورشید بی غروب را

هزار بار لذت اولین بار عاشق شدن را

در تو

چیزی هست که نمی دانم

در من

چیزی هست که می دانم

 امید دیدنت را.........................

 

 همه چیز بوی تو را می دهد . حتی وقتی سکوت می کنم...... تو خوبی . آنقدر که مجبورم می کنی هر بار سکوتم را بشکنم و بگویم دوستت دارم.

  

نگاه کردم

و آن طرف خطوط سپید

                  تو را دیدم

که با سبدی از ابر های سفید

و شاخه ای از گل امید

و خنده ای که نشان از رضایت توست

برای شاد باش روز مهربانی ما

تمام چراغهای قرمز شهر را

به سبزی همه قصه های جوانیمانمان

                      شجاعانه ردکردی

ومن

 این طرف خطوط سپید

آهسته با خودم گفتم:

            زندگی زیباست

                                وقتی که می آیی

                 


پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

بازهم برای تو می نویسم .........

بازهم برای تو می نویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست

باز هم از دیوارهای فاصله عبور می کنم و در ژرفای لحظه با تو بودن گم

می شوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق

می شوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها

شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم

رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو

آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب می شوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند،  

روح ما هم به هم پیوند خورد

 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

سه جمله زیبا........

! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب ! یه ثانیه کافیست

برای عاشق شدن ! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي


ديگران را ببخش نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند . به اين علت كه تو لياقت آن را داري

کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت کاش اگه پا می ذاشت دلمون رو تنها نمی ذاشت کاش اگه تنها

می ذاشت ردپاشو رو دلمون جا نمی ذاشت


هر کس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند اگر بيگانه شکست دل ما غمي

                                            نيست دل در عجب است دوست چرا مي شکند

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

برای دیدن بقیه ی تصاویر به ادامه مطالب بروید

ادامه مطلب

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

میمیرم برات

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون

                            ببين چنتا از دونه های

     بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی

                              بگيری دوستم داری 

          اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم

 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

از بهترین ها .......

کسی درد خندیدنم را نفهمید

 واز ریشه پوسیدنم را نفهمید

                                                         همان اول راه از من جدا بود 

                                                           که بیراهه پیچیدنم را نفهمید

   زمین وزمان پشت پا میزد ٬اما

  کسی بر زمین خوردنم را نفهمید

            چنان نرم واهسته در خود شکستم

            که حتی ترک خوردنم را نفهمید

                                    

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست      

                 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست....... 

                                               

زندگی مثل پیانو است ،   دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها .    اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که   دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی

                                               

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

                     هر چه جان کند تنم عمر حسابش کردم

 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

یک نگاه عاشقانه

وقتی می دیدمش به چشماش زیاد نگاه می کردم ..........

انگار تمام احساسشو تو چشماش گذاشته بود...............

دلش نمی خواست به چشماش زیاد خیره بشم..............

انگار فکر می کرد اینطوری دستش رو می شه ................

خجالت می کشید و سرش رو پایین می انداخت .............

ولی من گاهی یواشکی  نگاهش رو می دزدیدم..............

و این زیباترین چیزی بود که همیشه ازش دزدیدم..............

   یک نگاه عاشقانه  

 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

              

 

 

 

یادته همش می گفتی عاشقم

 

دلم و فدای عشقت می کنم

 

یادته همش می گفتی می مونم

 

تا جون دارم پای عشقت می سوزم

 

حالا گوش کن من برات می گم

 

از بی وفایی عشقت برات می گم

 

دلم هنوز میگه بمون  به پاش بسوز

 

آخه نمی دونه بی وفایی باز  هنوز

 

عشقمم از تو دیگه بدش میاد

 

اشکامم آروم آروم داره میاد

 

آره دارم از غمه عشقت گریه می کنم

 

دلم و برای جدایی راضی می کنم

 

هنوزم پشیمونم , همشم تقصیر منه              

 

شایدم اینا همش یه رویا و خوابه

 

من می گم به پای هم نسوزیم          

 

آخه ما هیچوقت به هم نمی رسیم

   

    

 

دستانم تشنه ي دستان توست

 

 شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم

 

 با تو مي مانم

 

 بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم

 

 زيرا مي دانم فردا بيش از امروز

 

 دوستت خواهم داشت

  

 

  

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

من هنوز دوستت دارم

من هنوز دوست دارم

 

دفترخاطراتمو، وا میکنم به یاد تو

درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو

عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم

عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم

من هنوزم دوستت دارم

زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه

طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه

بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره

فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره

من هنوزم دوستت دارم

کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی

کاش تو حصار زندگیت ، بازم منو زندونی کنی

کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری

قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری

من هنوزم دوستت دارم

من هنوزم دوستت دارم

                   

 

 

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386  توسط سعید   |

 

دستهايم بوي گل ميدادند مرا به جرم گل چيدن گرفتند اما کسي فکر نميکرد که شايد گلي کاشته باشم

شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

میدونی دلیل خسوف و کسوف چیه ؟؟

ماه و خورشید واسه دیدنت دعوا می کنن

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

این کیه که در میزنه؟

سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

                 

 

                      

اینقدر دوســـت دارم بشــــنوی خنــدت میگیره

تو نــــگام می کنی و دلم تو چــشمات میمیره

اینــــقدر دوســـت دارم دیــوونه بازی می کنم

کلــــکم شـــاکی نشو من تو رو راضی میکنم

قیمـــــت چـــشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

اینـــقدر دوســت دارم حوصـــلتو سر می برم

یه روزی نیــــاد بــگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعـــت دیـــدن تــو صـــــدای مــن در نــمیاد

آره تقـــــصیر منـــــه دوسـت دارم خیــلی زیاد

 

اینـــــقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن

 

تا نهایــت میــــرن و با چـــــشم تو بسته میشن


 

               عشق چیست؟

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

 

 


 اگر در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير كند

و صداي قلبت آبرويت را ببرد مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد ، زنگي كند ، لذت ببرد و نفس بكشد

 

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

آفتاب گردان و خورشید.............

غروب شد،خورشید غروب کرد

آفتاب گردان دنبال خورشید می گشت

ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتاب گردان سرش را پایین انداخت!!!.....

                                      

                                    آری گلها هیچوقت خیانت نمی کنند

                             

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

ب

اي كه مثل من هنوز عاشق و دل باخته اي
اي كه با درد جدايي مثل من ساخته ايي
من تو اين شهر غريب فقط به تو فكر مي كنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رو ذكر مي كنم


دل عاشقم بزار فداي اين عشق بشه
بزار ا ين غصه براي عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه يه ديونه يه بيقرار بشه
مهتاب شبهاي مني تو اين ديار بي كسي
اينو ميدونم عزيزم يه روز به دادم ميرسي
مديون اشكاي مني اگه فراموشم كني
بري به سوي ديگري با غم هم آغوشم كني
اي كه مثل من هنوز عاشق ودل باخته اي

دل عاشقم بزار فداي اين عشق بشه
اي كه با درد جدايي مثل من ساخته ايي
من تو اين شهر غريب فقط به تو فكر مي كنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رورو ذكر مي كنم
بزار ا ين غصه براي عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه

 

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

  اگه با دیدن من غم تو دلت            

 

 

      اگه با دیدن من غم تو دلت جا میگیره

                می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

                      اگه با بودن من باغ تو دیوونه میشه

                 میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه

                     فکر نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه

              کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه

                    مرهمی از شب چشمانت واسه دردم نداری

             خورشیدی اما خبر از تب سردم نداری

                    هر چی که درد منه باشه الهی خوشی تون

               کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون

       

سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

یه توضیح در بارهی قسمت بالا

شما میتونید با کلیک روی قسمت بالا برام

*********

اف بزارید یا اگه بالا بودم باهام چت کنید

چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

 

فاصله دخترک تا پيرمرد يک نفر بود، روي نيمکتي چوبي، روبروي يک آبنماي سنگي. پيرمرد از دختر پرسيد:

- غمگيني؟

- نه.

ـ مطمئني؟

- نه

- چرا گريه مي کني؟

- دوستام منو دوست ندارن.

- چرا؟

- چون قشنگ نيستم

- قبلا اينو به تو گفتن؟

- نه.

- ولي تو قشنگ ترين دختري هستي که من تا حالا ديدم.

- راست مي گي؟

- از ته قلبم.

دخترک بلند شد پيرمرد رو بوسيد و به طرف دوستاش دويد، شاد شاد.

...

چند دقيقه بعد پيرمرد اشک هاشو پاک کرد، کيفش رو باز کرد و براي رفتن... عصاي سفيدش رو بيرون آورد

me

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

  

         

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من 

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعنی

 

 

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک افتد

با اینهمه هنوز به جا ن می پرستمت

با الله اگر که عشق چنین پاک افتد

                                                      می بینمت هنوز به دیدار واپسین

                                                       که گریان درآمدی:((فریدون خدا نخواست))

                                                       غا فل که من جز تو خدا یی نداشتم

                                                       اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست

بیچاره دل خطا ی تو در چشم او نکوست

گوید به من :((هر آنچه او کرد خوب کرد))!

((فردای ما))نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیده ای زد و آنگه...غروب کرد

                                                     بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

                                                     دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟

                                                    تو صحبت محبت من باورت نبود

                                                    من ترک دوستی زتو باور نمی کنم!

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این واپسین ترانه تو را یادگار باد

ماند به سینه ام غم تو یاد گار تو

هرگز غمت مبادو خدا تو را یار باد

                                                 دیگر زپا فتاده ام ای ساقی اجل

                                                 لب تشنه ام بریز به کامم شراب را

                                                ای آخرین پناه من آغوش باز کن

                                                 تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.

         

جمعه هفتم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

عشق از ديدگاه معلم

 

 

Y  عشق از ديدگاه معلم

دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.

دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.

دبيردينی:عشق يک محبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.

دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن

دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.

دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.

دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!

جمعه هفتم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

1

يك نصيحت : مواظب خودت باش....! يك خواهش : اصلا عوض نشو....! يك ارزو : فراموشم نكن....! يك دروغ : دوستت ندارم....! يك حقيقت : دلم برات تنگ شده....! ويك رويا : تورو داشتن

 

نگاه اولت بر من اثر کرد نگاه دومت ديوانه ام کرد نگاه سومت عاشقترم کرد نگاه آخرت خاکسترم کرد دوستت دارم

                 

جمعه هفتم اردیبهشت 1386  توسط سعید   |

 

 



من سعید متولد سوم بهمن 1369

امید وارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه


سالها از خود پرسیدم کیستم ؟
آتشم ، شورم ، شرارم چیستم ؟
دیدمش امروز فهمیدم کنون ...
او به جز من ، من به جز او نیستم

said_0917166@compane.com

 

 

خدايا ...
ادمک
بازهم برای تو می نویسم .........

 

بهمن 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

 

 

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
ღ.•* *•.عاشقی گناه نیستღ.•* *•. (مهلا )
:~~...:شیدا:...~~
داســــتان،شــــعر،حـــــرف دل، (صبا)
فاجعه عشق ( سعید )
مرگ دنیای من (الهه)
: *. .*•.(¯`•.ته تقاری.•´¯).•*..*
عشق ( کیمیا )
عشق یعنی چی ؟ (احسان)
رو به عشق
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme